کنکور بهشت
منوی وبلاگ
یه پشت کنکوری

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
(( فاطمه ))
۱۳٩٢/۱/٢۳
عهد شکنی ...
ماه محرم امسال
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦

نویسنده



دسته بندی موضوعی
روزانه های طنز(٤)
خاطرات روزانه(٢)
عشق(٢)
خاطره(٢)
کنکور(۱)
احساس(۱)
من که رفتم بنویسید(۱)
اهل دل(۱)
مطالب طنز(۱)
فاطمه ، فاطمه است(۱)

آرشیو



لینک دوستان
سایه روشن ملکوت
حریم من
خیلی دور خیلی نزدیک
NOONOOSHCA
دلکده من
ستاره شبای مشرقی
تنهاترين
ن والقلم ما يسطون
سلنه
پينکی
قلب يخی
غم تنهايی من
کسی که ميخوابد و خوابش نميگيرد
حرفايی که در دلم ماند
اشک ققنوس
من خواب را خواب ديدم
ليمو ترش
عطر بهار نارنج
داغ عشق
بچه مثبت باحال
بذار قسمت کنیم تنهایی مونو
fromtheheaven
رهگذر خسته
چایی خور حرفه ای
تموم شد ترانه
جستجوی شبانه
یادداشت های پراکنده مسعود
تنها برای غرورم
مسافر بهاری
تيمارستان
پاراگراف
ميم نوشت
سالهای سبز عاشقی
ناله های سوزناک عشق
راز پرواز
تنها ترين پرنده
فيلا
دلم برا دلم تنگ شده
ورود با کفش های سياه ممنوع
پرستو فنچ كوچولوي عاشق
دختر ماه خانوم
باش تا باشم نه اينکه تنها باشم
رها با تو
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
ماکرومدیا ایکس

  rss 2.0  



لوگو دونی
وبلاگ فارسی

جوانمرد بودن در عین مرد نبودن


                          شهرت در اوج پیدا نبودن


                                         شکفتن هنگام پژمردن


برخاستن در لحظه افتادن


                        این ها همه


                                 یعنی


                                       از (( فاطمه )) چیزی نوشتن


یعنی


سبز ماندن پس از سرخ رفتن


            بین در و دیوار آرام خفتن


                           سیلی خوردن و باز، علی علی گفتن


در یک کلام


                یعنی


                      (( مرگ ))


                                    را


       
                                        عمری به بازی گرفتن ...

 

 

...



 

این هفته ای که گذشت :

اول هفته با شروعش رفتم دادگاه و تونستم طی اقداماتی که هفته قبل برای وصول چک داروخانه رازی انجام بدم حکم جلب رواسانی رو بگیرم و گذاشتم تا فرداش که چکش توی بانک مرکزی هم ثبت بشه که برگشت خورده و یکشنبه رفتم داروخونه دیدم بازم خودش رو زده به خریت رفتم و از کلانتری بازار سرباز گرفتم و آوردمش توی کلانتری و بالاخره اینم گول شد و تا اینکه گفت اذیتت میکنم برا چک های بعدیت که گفتم همین آش و همین کاسه اس به هر روی اینم فعلا ختم بخیر شد و گذشت دیگه اینکه یه کم درگیر روزمرگی های کاری بودم و خدا خواست توی ورامین هم فروش خوبی داشتم و خرج این ماه هم دراومد و یکی از تصمیماتی هم که در راستاش دوباره میخوام انجام بدم و به آرزوهای دوران نوجونیم جامعه عمل بپوشونم اینه که یه کلاس سنتور هم برم و سنتور یاد بگیرم ... 

بالاخره از مهر 90 شروع کردم به  برآوردن خواسته های قبلیم و کارایی که دلم میخواس یکیشون هم بعد از ورزش و باشگاه همین سنتور بوده شاید بعدیش کن دو باشه ولی از الان زوده خیلی زود ولی کلاس موسیقی رو میخوام دیگه شروع کنم ... 

امروز هم با اینکه جمعه بود ولی صبح رفتم انبار و واسه بهرامی جنس ها رو رتق و فتق کردم و بعدش هم واس انبار نفت جنس بردم از فردا دیگه فک کنم باید برم واسه خرید جنس ... و اینکه شروع کنم به تقویت امور مالی و جنسی خودم ... 

 

برنامه هام واسه هفته بعد باید تشریح کنم و بنویسم ببینم چی میشه ... تا ببینم چی پیش میاد ...

...



اهم کارایی که امروز کردم و و از بعضیاش پشیمونم ....

امروز عهدمو با خودم بازم شکستم ... این بار 5 روز طول کشید ... دفعه قبل 20 روز شده بود ...

 

رفتم بازار و تا خرخره رفتم زیر بار بدهی و کلی خرید کردم ... و بارم سفارش دادم ...

 

با مسعود حسینی حرفم شد سر اینکه میگفت نه من بهت گفته بودمهزار تا شبنم بخری تو رفتی 25 هرار تا ثبت نام کردم ... تازه پر رو  پر رو میگه پورسانت من هم یادت نره بعد کلی حرف زد و تیکه متلک انداخت ولی گفتم عیب نداره ...

داشته باش که بعدا برات یه جایی جبران کنم اساسی ...

 

نمیدونم کار درستی کردم یا نه ولی ثبت نام 25 هزار تا اونم وقتی بیشتر از اونی که لازم دارم ... نمیدونم واقعا چی با خودم فک کردم ... ولی فعلا همش دارم میخرم دیگه ... نمیدونماز این طرف با این کله خر چیکار کنم از طرف دیگه چه جوری بعضی ها رو به حد نصاب برسونم ... به نظرم این گیجی تاوان حماقت و گناه خودم هستش ... 2500 تا حالا رفته یه 250 تومن دیگه هم باج مسعود هستش ... به علاوه شاید مجبور بشم مالیاتش رو هم یه کمی بدم ... نمیدونم ولی اگه 250 رو بدم مالیات رو میپیچونمش ....

 

فعلا دارم میرم جلو ببینم چی میشه ... خدا کریمه ...غمی نیس ...

 

امروز دوم دی ماه دوباره عهدم رو میبندم ببینم چن روز دووم میارم ...

 

...



دکتر شریعتی :

 

زینب نگو در کربلا چه گذشت بگو ما چه کنیم ....

 

امسال هم بدتر از سالهای گذشته بود و باز هم خونه نشین بودم و جایی رو نرفتم برا عزاداری ... خدا خودش ببخشه و آخر عاقبتمون رو بخیر کنه ...

 

یه کلیپ هم که قستی از بخش های حذف شده سریال مختار در مورد حضرت عباس دیدم که خیلی با اون چیزی که گفته ها گفته بودن فرق میکرد واقعا غم انگیز و تکان دهنده بود و اگه پخش میشد کلی سر و صدا میشد که واقعیت های خیلی از این چیزایی که توی منبرها میگن زیر سئوال میرفت ...

...



سحر دختر عموم استاد دانشگاهه، یه شب سوال میان ترم طرح کرده واسه دانشجوهاش رفته خوابیده!


 برادرزاده ی 7 ساله ش که اون شب باهاش دعواش شده بود
 رفته زیر برگه ی سوالا نوشته "سحر گوزو " :|


 دختر عموی منم که گیج، رفته برگه رو داده به مسئول امتحانات،
 اونم از این گیج تر، سوالا رو تکثیر کرده داده دست شونصد تا دانشجو!
 دیگه خودتون تصور کنید جلسه ی امتحانو ..!
 :)

...



اگه میخواید آمار یه دخترو دربیارید کافیه
 .
 .
 .
 .

 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .

 به یکی از دوستای دخترش بگید که فلانی دختر خوبیه :)
 تمام پته طرف رو میریزه رو آب که ثابت کنه نیست :|

...



یه جین آبجو خریده بودم گذاشته بودم تو یخچال مامان بزرگم کـــه کسی خبر دار نشه ؛ به مامان بزرگم گفتم:
 این آب میوه ها مال منه ، هر وقت میام میخوام بخورم به کسی نده...
 دو روز بعد اومدم یکی بخورم ، میبینم نیست.. میگم ننه این آب میوه ها رو چیکار کردی؟
 گفت: سفره ابوالفضل داشتم دادم مهمونا ، کلی شاد بودن موقع رفتن.... :|

...



لپ تاپم خراب شده بود بردمش تعمیر
 یارو گفت : آقا به لپ تاپت غذا نده، نمی خوره ..!
 :)

...



چند روز پیش تو ایستگاه مترو داشتم با یه دختر5 ساله خوشگل صحبت میکردم.
 یه خواهر حدود 18 سال داشت که به کنارش وایساده بود.


 پرسیدم: اسمت چیه؟
 گفت: ستاره
 گفتم: فامیلیت؟
 گفت: دریایی
 گفتم: به به چه اسم و فامیل قشنگی. بخورمت من!

 گفت: ستاره دریایی رو که نمیخورن. اسم خواهرم صدفه. برو اونو بخور!!!

...



امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم با دوستم بریم ورزش کنیم!
 گرمکن نارنجیمو پوشیدم و زدم بیرون.

 و حالا توجه کنید به تیکه‌های ملت :

 نارنگی! کجا میری؟
 ... پرتقال! بدو تا نخوردمت!
 هویج!مگه خرگوش دنبالت کرده؟
 ته‌سیگار!
 رفتگر!برو 9 شب بیا بابا!
 چی‌توز موتوری!
 سن ایچ و دیگر هیچ!
 لینا توپی!!انقدر جون نده بابا!
 اسمارتیز!بقیه دوستات کجان؟
 بچه‌ها! بچه ها! گارفیلد!

 الان کدوم مسئول باید رسیدگی کنه؟ :|

...



-