کنکور بهشت
منوی وبلاگ
یه پشت کنکوری

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
(( فاطمه ))
۱۳٩٢/۱/٢۳
عهد شکنی ...
ماه محرم امسال
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦

نویسنده



دسته بندی موضوعی
روزانه های طنز(٤)
خاطرات روزانه(٢)
عشق(٢)
خاطره(٢)
کنکور(۱)
احساس(۱)
من که رفتم بنویسید(۱)
اهل دل(۱)
مطالب طنز(۱)
فاطمه ، فاطمه است(۱)

آرشیو



لینک دوستان
سایه روشن ملکوت
حریم من
خیلی دور خیلی نزدیک
NOONOOSHCA
دلکده من
ستاره شبای مشرقی
تنهاترين
ن والقلم ما يسطون
سلنه
پينکی
قلب يخی
غم تنهايی من
کسی که ميخوابد و خوابش نميگيرد
حرفايی که در دلم ماند
اشک ققنوس
من خواب را خواب ديدم
ليمو ترش
عطر بهار نارنج
داغ عشق
بچه مثبت باحال
بذار قسمت کنیم تنهایی مونو
fromtheheaven
رهگذر خسته
چایی خور حرفه ای
تموم شد ترانه
جستجوی شبانه
یادداشت های پراکنده مسعود
تنها برای غرورم
مسافر بهاری
تيمارستان
پاراگراف
ميم نوشت
سالهای سبز عاشقی
ناله های سوزناک عشق
راز پرواز
تنها ترين پرنده
فيلا
دلم برا دلم تنگ شده
ورود با کفش های سياه ممنوع
پرستو فنچ كوچولوي عاشق
دختر ماه خانوم
باش تا باشم نه اينکه تنها باشم
رها با تو
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
ماکرومدیا ایکس

  rss 2.0  



لوگو دونی
وبلاگ فارسی

به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

     تقدیم به تو که مهربانترین اما بی وفاترینی

     بی وفای من سلام. امروز به یادت زیر باران رفتم. برایم سخت بود راه رفتن زیر باران بدون تو. چشم به آسمان دوختم، همان آسمانی که به پاکی روح توست. خواستم از خدا بپرسم، خداوندا، فرشته های تو برای که می گریند؟ اما باز نیز گریه امانم نداد! کاش بودی عزیز. باز دلم هوای گریه دارد، باز برایت می گریم، باز وجودم تو را طلب می کند، آرام جان، بیا! دیگر تحمل نداشتنت را ندارم عزیز. طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته. شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته:

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

...



                         (( به نام یزدان پاک ))

سلام ....

خب امسال هم مثل سال پیش این پرشین قاط زده و همه چی رو ریخت به هم ... اصلا این اپ سری قبل منو توی اون یکی نشون نداد و یه سری کامنت هام هم نمیدونم چی شده که خود به خود پریده ... بیخیال یه خبر جالبناکی که شنیدم این بود که این مادر دوستم که حالش شب عیدی خراب شده بود بهتر شده نمیدونی چقدر وقتی بهم گفت حالش بهتره خوشحال شدم ... چون همیشه یه کابوس با خودم دارم ...بگذریم این عید آنچنان که باید و شاید بهم نچسبید نمیدونم چرا ولی زیاد هم بد نبود هنوز لای هیچ کدوم از کتابای این ترمم رو باز نکردم ... خدا اخر عاقبت منو به خیر کنه ... باید یه فکری براشون بکنم در مورد کارم هم با هر کی حرف میزنم میگه ساکت باش بذار توی این بیکاری سر کارت بمونی نمیدونم وا... تا ببینیم چی میشه ... بازم هیچی نمیگم .... راستی برای لود شدن اهنگ جديد بايد يه کم صبر کنيد البته اگه ميخوای گوش کنی ...

سکوت

...



-