کنکور بهشت
منوی وبلاگ
یه پشت کنکوری

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
(( فاطمه ))
۱۳٩٢/۱/٢۳
عهد شکنی ...
ماه محرم امسال
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦

نویسنده



دسته بندی موضوعی
روزانه های طنز(٤)
خاطرات روزانه(٢)
عشق(٢)
خاطره(٢)
کنکور(۱)
احساس(۱)
من که رفتم بنویسید(۱)
اهل دل(۱)
مطالب طنز(۱)
فاطمه ، فاطمه است(۱)

آرشیو



لینک دوستان
سایه روشن ملکوت
حریم من
خیلی دور خیلی نزدیک
NOONOOSHCA
دلکده من
ستاره شبای مشرقی
تنهاترين
ن والقلم ما يسطون
سلنه
پينکی
قلب يخی
غم تنهايی من
کسی که ميخوابد و خوابش نميگيرد
حرفايی که در دلم ماند
اشک ققنوس
من خواب را خواب ديدم
ليمو ترش
عطر بهار نارنج
داغ عشق
بچه مثبت باحال
بذار قسمت کنیم تنهایی مونو
fromtheheaven
رهگذر خسته
چایی خور حرفه ای
تموم شد ترانه
جستجوی شبانه
یادداشت های پراکنده مسعود
تنها برای غرورم
مسافر بهاری
تيمارستان
پاراگراف
ميم نوشت
سالهای سبز عاشقی
ناله های سوزناک عشق
راز پرواز
تنها ترين پرنده
فيلا
دلم برا دلم تنگ شده
ورود با کفش های سياه ممنوع
پرستو فنچ كوچولوي عاشق
دختر ماه خانوم
باش تا باشم نه اينکه تنها باشم
رها با تو
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
ماکرومدیا ایکس

  rss 2.0  



لوگو دونی
وبلاگ فارسی

سحر دختر عموم استاد دانشگاهه، یه شب سوال میان ترم طرح کرده واسه دانشجوهاش رفته خوابیده!


 برادرزاده ی 7 ساله ش که اون شب باهاش دعواش شده بود
 رفته زیر برگه ی سوالا نوشته "سحر گوزو " :|


 دختر عموی منم که گیج، رفته برگه رو داده به مسئول امتحانات،
 اونم از این گیج تر، سوالا رو تکثیر کرده داده دست شونصد تا دانشجو!
 دیگه خودتون تصور کنید جلسه ی امتحانو ..!
 :)

...



اگه میخواید آمار یه دخترو دربیارید کافیه
 .
 .
 .
 .

 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .

 به یکی از دوستای دخترش بگید که فلانی دختر خوبیه :)
 تمام پته طرف رو میریزه رو آب که ثابت کنه نیست :|

...



یه جین آبجو خریده بودم گذاشته بودم تو یخچال مامان بزرگم کـــه کسی خبر دار نشه ؛ به مامان بزرگم گفتم:
 این آب میوه ها مال منه ، هر وقت میام میخوام بخورم به کسی نده...
 دو روز بعد اومدم یکی بخورم ، میبینم نیست.. میگم ننه این آب میوه ها رو چیکار کردی؟
 گفت: سفره ابوالفضل داشتم دادم مهمونا ، کلی شاد بودن موقع رفتن.... :|

...



لپ تاپم خراب شده بود بردمش تعمیر
 یارو گفت : آقا به لپ تاپت غذا نده، نمی خوره ..!
 :)

...



چند روز پیش تو ایستگاه مترو داشتم با یه دختر5 ساله خوشگل صحبت میکردم.
 یه خواهر حدود 18 سال داشت که به کنارش وایساده بود.


 پرسیدم: اسمت چیه؟
 گفت: ستاره
 گفتم: فامیلیت؟
 گفت: دریایی
 گفتم: به به چه اسم و فامیل قشنگی. بخورمت من!

 گفت: ستاره دریایی رو که نمیخورن. اسم خواهرم صدفه. برو اونو بخور!!!

...



امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم با دوستم بریم ورزش کنیم!
 گرمکن نارنجیمو پوشیدم و زدم بیرون.

 و حالا توجه کنید به تیکه‌های ملت :

 نارنگی! کجا میری؟
 ... پرتقال! بدو تا نخوردمت!
 هویج!مگه خرگوش دنبالت کرده؟
 ته‌سیگار!
 رفتگر!برو 9 شب بیا بابا!
 چی‌توز موتوری!
 سن ایچ و دیگر هیچ!
 لینا توپی!!انقدر جون نده بابا!
 اسمارتیز!بقیه دوستات کجان؟
 بچه‌ها! بچه ها! گارفیلد!

 الان کدوم مسئول باید رسیدگی کنه؟ :|

...



نیچه به " لوآندره سالومه " نوشت:
 "... تو چه معشوقه‌ای هستی شب ها کنار من نیستی؟..."
 لوآندره سالومه در پاسخ گفت:
 "... تو چه فیلسوفی هستی که عشقو معادل تختخواب میدونی!!

...



بازم برگشتم بعد از سه سال این بار ...

وبلاگ خاطرات قدیمی وبلاگی که فرهاد الاغ باعث شد کمرنگ بشه چون هی آمار میگرفت ... وبلاگی که با اومدن راز سرگذشت من کم رنگ تر شد وبلاگی که با اومدنش دفتر خاطراتم محو شد و بعد از چن سال خودشم محو شد ... نمیدونم دوباره بیام بنویسم آیا حسش میمونه ... یا نه ... فعلا َ  میخوام تفریحی نگهش دارم و حسش بود بنویسم ... دچار رخوت و کدورت افکار شدم ولی مینویسم ببینم چی میشه ...

یا رب تو چنان کن سرانجام کار...........که تو خشنود گردی و ما رستگار

...



-