کنکور بهشت
منوی وبلاگ
یه پشت کنکوری

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
(( فاطمه ))
۱۳٩٢/۱/٢۳
عهد شکنی ...
ماه محرم امسال
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦
۱۳٩۱/۸/٦

نویسنده



دسته بندی موضوعی
روزانه های طنز(٤)
خاطرات روزانه(٢)
عشق(٢)
خاطره(٢)
کنکور(۱)
احساس(۱)
من که رفتم بنویسید(۱)
اهل دل(۱)
مطالب طنز(۱)
فاطمه ، فاطمه است(۱)

آرشیو



لینک دوستان
سایه روشن ملکوت
حریم من
خیلی دور خیلی نزدیک
NOONOOSHCA
دلکده من
ستاره شبای مشرقی
تنهاترين
ن والقلم ما يسطون
سلنه
پينکی
قلب يخی
غم تنهايی من
کسی که ميخوابد و خوابش نميگيرد
حرفايی که در دلم ماند
اشک ققنوس
من خواب را خواب ديدم
ليمو ترش
عطر بهار نارنج
داغ عشق
بچه مثبت باحال
بذار قسمت کنیم تنهایی مونو
fromtheheaven
رهگذر خسته
چایی خور حرفه ای
تموم شد ترانه
جستجوی شبانه
یادداشت های پراکنده مسعود
تنها برای غرورم
مسافر بهاری
تيمارستان
پاراگراف
ميم نوشت
سالهای سبز عاشقی
ناله های سوزناک عشق
راز پرواز
تنها ترين پرنده
فيلا
دلم برا دلم تنگ شده
ورود با کفش های سياه ممنوع
پرستو فنچ كوچولوي عاشق
دختر ماه خانوم
باش تا باشم نه اينکه تنها باشم
رها با تو
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
ماکرومدیا ایکس

  rss 2.0  



لوگو دونی
وبلاگ فارسی

پشت یک پنجره باز به شب 
پسری دوخته چشم
به سیاهی کبود 
آسمان غمگین است 
منم و یک نخ سیگار بهدست 
بوی نمناک زمین
ذهن را برده به آن دور زمانهای لطیف 
آن زمانها شب بارانی ما سرد نبود 
اولین بوسه به دود
اولین قطره بهچشم 
آن زمانها که گلو بغض نفسگیر نداشت 
آن زمانها که به دل داغ جگر سوز نبود 
آن زمانها که به لب غصه و غم راه نداشت 
پسری بود سحر دوست ، قدح توشه و قائم به نماز 
پسر قصهی ما
جای حل کردن یک مساله از راه جدید 
جای رفتن سر چاهی که دو صد شیخ گرفتار گلش آمده اند 
جای خندیدن و رقصیدن و فریاد زدن 
به گلش میپرداخت 
روزها صرف خریداری ناز 
شب زمان دست نوازش بر گل راز و نیاز 
پشت یک پنجرهی باز به شب 
پسری دوخته چشم
به سیاهی کبود 
آسمان غمگین است 
منم و نصفه سیگار بهدست 
ناگهان دور زمان چرخهی دیگر بگذاشت 
پسرک بیخبر از تند وزشهای کویر 
مست جام گل سرخ 
و جهان در صدد سوختن یک دل پاک 
کاش میشد سهمگین باد طبیعت نوزد بر بدن ناز گل آن پسرک 
کاش آن باد نمیکرد لگد مال جگر گوشهی تنهایی یک عاشق معشوق پرست 
باد آن روز عجب سرخ گلی گلچین کرد 
پس از آن واقعهی تلخ نهاد 
پسرک از پس یک پنجرهی باز به آتشکدهی خاطرهها 
همه شب مینگرد 
به رخ بیبر آن باغ بزرگ 
که برای شب بد مستی او 
آخرین جرعهی یک جام تهیاست 
پشت یک پنجرهی باز به شب 
پسری دوخته چشم 
به سپیدی کبود 
و سحر نزدیک است 
...منم و یک ته سیگار به دست...

...



-